خوش آمديد, مهمان
نام کاربری: پسورد: ذخيره
این بخش به شما این امکان را می‌دهد تا مطالب سرگرم کننده و جذاب خود را با دیگران به اشتراک بگذارید. این می‌تواند شامل داستان‌های خنده‌دار، مطالب علمی، تخیلی و تاریخی جذاب، تصاویر یا ویدیوهای خلاقانه، معماها، بازی‌های ذهنی و هر چیز دیگری باشد که به نظر شما می‌تواند برای دیگران جذاب باشد. این بخش فرصتی است تا خلاقیت خود را نشان دهید و با دیگران به اشتراک بگذارید.

موضوع: شرایط اجتماعی حاگم بر دوران حافظ

شرایط اجتماعی حاگم بر دوران حافظ 13 سال 4 روز قبل #1

  • modern23
  • modern23's Avatar
  • آفلاین
  • کاربر سطح چهار
  • زندگی خوبه
  • ارسال ها: 151
  • تشکرهای دریافت شده: 52
  • امتياز: 7
بسمه تعالی
شرایط اجتماعی حاگم بر دوران حافظ
حافظ از معدود چهره هایی است که در تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران در طی زمان به جاویدی رسیده است ودر تاریخ فرهنگ جهان چندان همتا ندارد. این ویژگی که حافظ در فرهنگ وادب این دیار به خود اختصاص داده است از سویی به مواریث فطری او باز بسته است و از سوی دیگر به تجربه وتمرینهای او در درس و بحثهای شبانه و از جهت دیگر موروث تنگناهای زمانی است که این پدیده بزرگ قرن هشتم در ان میزیسته است و هر جند که در روزگار او شاعران و متشارعرانی بوده اند که تجربه های ادبی بیشتری داشته اند اما دریافتهای ذهنی انان از اوضاع زمان کمتر بوده است و این عوامل مردی را پرورده است که در روزگار خویش به دشواری میزیسته است و حتی متشاعران حسود زمان نیز او را ازرده میداشته اند. این کیفیت که بر شعر حافظ حکمفرماست و او را در طی قرون به صورت یک نابغه عالم ادب در اورده است و روز به روز سیمای او با شکوه تر جلوه میکند. در گونه های دیگر شعر او سحر کلامش مشهود نیست چنانکه قصیده های وی حتی در حدی فراتر از برخی شاعران هم روزگار او نیست و بسیاری از رباعیات او هم . این تنها غزل است که مجالی گسترده پیش روی او گذارده است. در یک مثنوی نیز سخنان لطیف میگوید و در برخی از قطعات هم. این غزلهای متعالی که حافظ در انها قدرت شاعرانه خود را نشان میدهد پرده های رنگارنگ و پر تخیلی است که با امیزه ای از عشق و عرفان و فلسفه و .... در امیخته است. در غزلها از سویی عشق با دو چهره اسمانی و زمینی خود تجلی دارد و از سویی فلسفه در تصویری شاعرانه ابراز میشود که شاید بزرگترین موضوع ان ترس از مرگ و نیستس است که خاطر شاعر را پریشان داشته است و تاریخ و نقد اوضاع زمان و احوال مردم روزگار نیز ثبت این قالب عاشقانه شعر فارسی میشود و با انکه دیوان حافظ سراسر سرد و عشق و مستی است و شاعر عارف از سیر معنوی انسان به سوی کمال سخن میگوید و طریق سلوک را با ظرافتهای عاشقانه تلفیق می کند با این همه از یاد زمان غافل نیست و در این غزلها گویی این عبید زاکانی است که در اخلاق الاشراف سخن میگوید.


عصری که حافظ در ان میزیست از بیم انگیزترین روزگاران تاریخ ایران است. در ان روزها در اذربایجان اتش بیداد ملک اشرف چوپانی به مردم ستیزی در ایستاده بود. کرمان و یزد و فارس نیز طعمه خشونت امیخته به ریای محمد مظفر بود در روزگاران پس از وی نیز این سرزمینها عزصه کشاکشهای نفاق امیز بازماندگان سرسلسله دودمان مظفری بودند و خراسان نیز در اسارت حکومت پر هرج و مرج سربداران بود و دولت ایلخانی نیز که واپسین نفسهای خویش را میگذراند بازیچه ای بود در دست نودولتانی که در اندیشه کسب قدرت بودند اما این پایان کار نبود و سلطه جوی تازه نفس دیگری از راه میرسید تا از پس حملات مغولان بار دیگر ایران را در موجی از خون بشوید. در چنین روزگارانی که تزلزل در همه ارکان جامعه راه می یابد و هیچکس از فردای خود اندیشه روشنی ندارد خواه و نا خواه کسان به ریا و تزویر پناه میبرند تا از مهلکه جان سالم به در برند و شاید که این غزلهای پرابهام سراسر ایهام حافظ نیز از همین اندیشه ها بارور شده است. بعد وسیعی که صنعت شاعرانه ایهام در غزل حافظ یافته است بیانگر ان است که در ان روزگار امیخته به فسا دو خشونت هر سری در بیم و امید به سر میبرده است و هر تنی در اندیشه ان بوده است تا خود را براهند. بیم و امیدی که ناشی از فساد و حوادث خشونت امیز زمان بوده است اما این ایهام پر رمز و راز حافظ تنها از بیم سلطه حاکم ناشی نشده است که از عوام مردم نیز در رنج بوده است. عوامی که دیگر بزرگان ادب این دیار نیز از انان نالیده اند و سنایی و ناصر خسرو و خاقانی اشتلم امیز انان را دشنام داده اند. درد و دریغی که حافظ از حاکمان روزگار خود و اوضاع رایج زمان و عوام روزگار خویش دارد او را همانند هر گوینده متفکری به گوشه نشینی و عزلت و سپردن خویش به عوالم و تخیلات شاعرانه واداشته است و چه بسا که جرات و جسارت او در دریدن پرده های فریبی که حاکمان و همدستان انها پیش رو داشته اند او را به یک مرگ ناخواسته دچار کرده باشد چنانکه باری اتحاد دستگاه حاکم و مفتیان حاشیه نشین شاعر را تا استانه مرگ برد لیکن وقوف زین الدین ابوبکر تایبادی به راز گریزاز مهلکه او را نجات داد و محمد گل اندام از معاصران خواجه که دیوان وی را گرد اورده است و دیباچه ای نیز بر ان دارد بدین الفاظ از او یاد میکند


دیوان حافظ تنها یک دفتر شعر فارسی نیست که تاریخ پر ستیز عهد مظفریان و روزگار تیمورلنگ است که حافظ در ان گاه از سفاکی های محمد مظفر یاد میکند و زمانی از اشفته بازار عهد شاه شجاع سخن میگوید . گاه امدن تیمورلنگ را مژده ای روح فزا تلقی میکند و زمانی از ددمنشیهای این مژده فریب که اثار مدنیت را در ترکتازهای خونریزانه خود شست . در ان روزگاران که شاعران و متشاعران زبان فارسی غزل می سرودند و از درد هجران و بلندی شبهای فراق شکوه میکردند حافظ طرحی نو درانداخت که برای همیشه در شعر فارسی بی بدیل ماند.
او در غزل به شیوه ای دست یافت که اندوه فراق را در کنار معارف عرفانی نشاند و همپای این مقوله ها از مسائل اجتماعی نیز سخن گفت . حافظ که در ان روزگار صمت و سکوت گفت (یاری اندر کس نمیبینم) چهره ای از تاریخ قرن هشتم به دست داد که در ان پرده تزویر از سیمای تمامی تاریخ نگاران مزدور عهد تیموری برداشت و انگاه که گفت (هر کسی روز بهی می طلبد از ایام) هویت پر فریب واقعه نگاران نان به مزد را برای همیشه به رسوایی کشاند و گویی تقدیر ساز او را برای بیان درد و رنج مردم ان روزگاران فرستاده بوه. متشاعران پیش از حافظ و پس از وی از صنایع خشک و بارد و بی مزه ادبی بسیار دم زده اند که گاه بر چهره سروده هایشان همچون زخمی عمیق خود نمایی میکند اما کیست که از لطف تودرتوی هنر شاعرانه حافظ حیران اند؟
وقتی که خواجه میگوید ( به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ) بدون انکه قصد تظاهر به صناعات ادبی داشته باشد از چندین مقوله از هنر ادبی سخن میگوید و لفظ ( هزاران) بدون انکه صفت ادبی برای مژگان باشد خواه وناخواه ان را توصیف میکند و رخنه های ایجاد شده در دین نیز انگیخته از کارایی و تاثیر این مژگان است و سیاهی مژگان نشانه کفری است که با دین به ستیز برخاسته است و از این دست ادبیات در دیوان حافظ به وفور میتوان یافت . کسانی از فلسفه دانان به عالم شاعری نیز راه داشته اند و در شعر خود از مباحث فلسفی سخن گفته اند اما تلفیقی که از شعر و فلسفه به دست داده اند معجونی بی مزه است اما انگاه که حافظ میگوید


بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد که دهان تو بر این نکته خوش استدلالی است

و یا
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش

و انگاه که فیلسوفانه به بحث مینشیند و میگوید

لطیفه ای است نهانی که عشق از او خیزد که نام ان لب لعل و خط ز نگاری است

کدام فلسفه دان شاعر را میتوان یافت که چنین مفاهیمی را با چنین الفاظی بیان دارد؟ اما شگرد شگفت انگیز حافظ در غزل سرایی تنوع و گوناگونی مضامین ابیات است چنانکه در یک غزل دهها تصویر زنده به دست میدهد. یکی از افقهای شعر فارسی ( هجو) است که از اغازین روزگاران شعر دری تا به امروز گفته شده است و چه زشتیها که در این رهگذر بر دامن افسونگر شعر فارسی نشسته است. اما انگاه که ( هجو) از میان اشعار حافظ سر بر میکند گویی این (هجو) نیست که که عالمی از لطف شاعرانه است در نسخه قدسی از دیوان حافظ قطعه ای است که این شاعر پرتوان زبان فارسی عالمی از شگفتی پدید اورده است. بدین سابقه ها که گفتیم حافظ در طول زمان در شعر فارسی به جاویدی رسیده است ( وفات 792) و بیش از هر شاعر فارسی زبان دیگر در یاد و خاطره فارسی زبانان حضور دارد.

منابع:
www.chn.ir
www.magiran.com
www.iranpoetry.com
مدير دسترسي عمومي براي نوشتن را غيرفعال كرده.

🔔 آخرین ارسال های انجمن:

استفاده یا کپی برداری از محتوا، قالب، ایده ها و سایر عناصر مرتبط با این انجمن، چه به صورت الکترونیکی، چاپی، فتوکپی یا هر روش دیگری، ممنوع است. این ممنوعیت شامل استفاده، تکثیر یا انتقال این موارد است. باید توجه داشت که مطالب منتشر شده در این انجمن گفتگو لزوما نظر حسین صباغی نیست و مسؤولیت آن به عهده نویسنده مطلب است.

 

 
 

آموزش تخصصی گیتار در مشهد

زمان ایجاد صفحه: 0.133 ثانیه
👋 خوش آمدید میهمان